دردم،دردِ «بی کسی» بود!(2)


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



به وبلاگ من خوش آمدید

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان مجله ما و آدرس siniuor6128.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار مطالب

:: کل مطالب : 89
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 33
:: باردید دیروز : 279
:: بازدید هفته : 3543
:: بازدید ماه : 7414
:: بازدید سال : 15494
:: بازدید کلی : 15494

RSS

Powered By
loxblog.Com

مطالب گوناگون

دردم،دردِ «بی کسی» بود!(2)
ساعت 21:17 | بازدید : 259 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )

تنها خوشبخت بودن،خوشبختی ای رنج زا است.من برای نخستین بار و برای آخرین بار،در هستی ام رنج «تنهائی» را احساس کردم.«بی کسی»،بهشت را در چشمم کویر می نمود.جز این هنگام،«تنهائی» پناهگاه مأنوس من در گریختن از تن ها شد،جزیرهء آرام و راستین من،در این دریای «سامسارا»ی هول و نمود و ناپایداری و غرق بود؛خلوت خوبم در ازدحام بد جمعیّت،آزادی نَفَسَم در خفقان نفوس.رنجم از آن پس،دیگر نه «تنهائی»،«جدائی» بود؛و بی تابی ام نه هرگز«بی کسی»،«بی اوئی» شد.

در بهشت همهء زیبائی ها،کام ها و رهائی ها،بر لب نهرهای سرشار شیر و عسل،تنها دیدن و تنها آشامیدن و تنها نشستن،برزخی زیستن است.با دردها و زشتی ها و ناکامی ها،آسوده تر می توان «تنها» ماند،بی همدرد،بی غمگسار،بی دوست.این خود،یک نوع نواختن دوست است؛یک «مهربان بودن» با او است.در دردها،دوست را خبر نکردن،خود،یک عشق ورزیدن است.تقیّهء درد،زیباترین نمایش «ایمان» است.به محبّت،خلوصی می بخشد که سخت شیرین است.رنج،تلخ است،امّا هنگامی که تنها می کشیم،تا دوست را به یاری نخوانیم،برای او کاری می کنیم،و این خود،دل را شکیبا می کند،طعم توفیق می چشاند.

امّا در بهشت،چگونه می توان «بی او» بود؟سایهء سرد و دل انگیز طوبی،قصر آرام و خیال پرور لاکروا،بانگ آب،نهر مقدّس،زمزمهء مهربان جویبارها،جوشش لایزال چشمه های آب حیات،پیک های سبک خیز نسیم،عطر دلنواز گل و نغمهء بهشتی مرغان و آواز پر جبرئیل و سایش بالهای فرشتگان و آن همه زیبائی ها،آن همه نعمت ها،آن همه پاکی و خوبی و شیرینی و شربت و شراب و مستی و آزادی و کام و خوش بختی...!

چگونه می توان دوست را خبر نکرد؟!چگونه می توان «غیبت» او را و «تنهائی» خویش را کشید؟چه بیهودگی عامّ و چه برزخ بی پایانی است،بهشتی که در آن،«او» نیست!در بهشت همهء آرزوها،در کنار همهء خواستن ها،در آن جا که هرچه می بایست هست،تنهائی،آزاری طاقت فرسا است.هنگامی که راه سفر در پیش پاهای مشتاقی باز می شود،«بی همسفری» سخت است.

پروردگار مهربان من،از دوزخ این بهشت،رهائی ام بخش!در اینجا هر درختی،مرا قامت دشنامی است؛و هر زمزمه ای،بانگ عزائی؛و هر چشم اندازی،سکوت گنگ و بی حاصلی رنج زای گسترده ای.در هراس دم می زنم؛در بی قراری زندگی می کنم؛و بهشت تو،برای من بیهودگی رنگینی است.این حوران زیبا و غلمان رعنا،همچون مائده های دیگر،برای پاسخ نیازی در من اند،امّا خود من،بی پاسخ مانده ام.هیچ کس،هیچ چیز در این جا،«به خود» هیچ نیست.«بودن من» بی مخاطب مانده است.من در این بهشت،همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگ ات تنهایم.«تو قلب بیگانه را می شناسی،که خود،در سرزمین وجود،بیگانه بوده ای»!

«کسی را برایم بیافرین،تا در او بیارامم.»

دردم،دردِ «بی کسی» بود.

... پایان ...

 




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: