عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



به وبلاگ من خوش آمدید

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان مجله ما و آدرس siniuor6128.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار مطالب

:: کل مطالب : 89
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 737
:: باردید دیروز : 1725
:: بازدید هفته : 737
:: بازدید ماه : 9843
:: بازدید سال : 17923
:: بازدید کلی : 17923

RSS

Powered By
loxblog.Com

مطالب گوناگون

انصارالله به رئیس‌جمهور چین پیام فرستاد
ساعت 20:46 | بازدید : 254 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )

به گزارش «شیعه نیوز»، رئیس شورای عالی سیاسی یمن در این پیام به نمایندگی از خود و دولت و مردم یمن برای شی جینپینگ، رئیس‌جمهوری چین آرزوی صحت و سلامتی و برای مردم دوست چین نیز پیشرفت و شکوفایی را آرزو کرد.

مهدی المشاط به رئیس‌جمهوری چین به مناسبت تمدید دوره ریاست‌جمهوری وی در این کشور تبریک گفت.

رئیس شورای عالی سیاسی یمن همچنین خاطرنشان کرد، کشورش به حمایت‌های چین به یمن و کشورهای عربی در تمامی زمینه‌ها به خود می‌بالد.

وی مواضع ثابت و شجاعانه چین در حمایت از آرمان‌های عادلانه کشورهای عربی و در راس آنها مساله فلسطین را ستود.

در این پیام همچنین درخصوص جنگ علیه یمن آمده است: اقداماتی که ائتلاف عربی تحت امر عربستان و دست‌نشانده‌هایش برای تشدید اوضاع در ساحل غربی و اشغال جزایر و بنادر مهم یمن انجام می‌دهند و تلاش‌هایشان برای اشغال شهر الحدیده و بندرش؛ جز در راستای تلاش این ائتلاف برای اجرای دستور کارهای مشکوک صورت نمی‌گیرد.

المشاط خاطرنشان کرد که امیدوار است چین نقش سیاسی مهمی را در حمایت از تلاش‌ها برای تحقق صلح در یمن و منطقه و جلوگیری از تجاوزها و شکستن محاصره و عقب‌نشینی نیروهای مهاجم و اشغالگر از خاک، آب و جزایر یمن ایفا کند.

رئیس شورای عالی سیاسی یمن تاکید کرد که یمن تمایل صادقانه‌ای برای توسعه روابط همکاری دو جانبه میان این دو کشور دوست در تمامی زمینه‌ها دارد.

پیشتر نیز این مقام یمنی پیامی را به ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهوری روسیه فرستاده بود.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شهادت ۱۰ پاسدار در درگیری با تروریست‌ها در مریوان
ساعت 20:46 | بازدید : 257 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )
 

شهادت ۱۰ پاسدار در درگیری با تروریست‌ها در مریوانبه گزارش «شیعه نیوز»، در پی حمله شب گذشته اشرار و تروریست های ضد انقلاب به پاسگاه مرکزی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) نیروی زمینی سپاه در روستای دری واقع در منطقه مریوان استان کردستان، قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: در حمله شب گذشته (جمعه 29/4/97) اشرار و تروریست های ضد انقلاب و وابسته به استکبار جهانی به پاسگاه مرزی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) نیروی زمینی سپاه واقع در روستای دری منطقه مریوان در استان کردستان و متعاقباً انفجار زاغه مهمات، تعداد 10 تن از رزمندگان اسلام به شهادت رسیدند.

این اطلاعیه افزوده است: در این درگیری تعدادی از تروریستها به هلاکت رسیدند و تعدادی نیز زخمی و متواری شدند.

در این اطلاعیه با اشاره به اشراف اطلاعاتی و آمادگی‌های رزمندگان قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) و سایر نیروهای امنیتی و دفاعی کشور برای مقابله با توطئه‌های دشمنان تاکید شده است: گروهک های تروریستی و ضد انقلاب و حامیان آنان که فاقد هرگونه پایگاهی نزد ملت ایران به ویژه مردم فهیم و انقلابی کردستان هستند، در انتظار انتقام سخت و مهلک رزمندگان شجاع و فداکار اسلام نسبت به این جنایت باشند.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ازدواج
ساعت 20:42 | بازدید : 526 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )
1-استفاده از داروی ضد افسردگی در دوران بارداری

2-پاسخ به چند سوال جنسی

3-


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خر برفت خر برفت خر برفت
ساعت 20:42 | بازدید : 262 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )

خر برفت و خر برفت و خر برفت!

مولوی در کتاب شریف مثنوی معنوی، حکایت نغزی دارد. نقل میکند روزی فردی سوار بر الاغش از محلی گذر میکرد.

چون از سختی و مرارت سفر آزرده بود، در کنار خانقاهی از مرکب خویش فرود آمد تا شب را در آنجا سرکرده و خستگی

راه از تن بهدر کند. مرکب خود را به خادم خانقاه سپرد. وارد خانقاه شد. شب هنگام که درویشان به سماع برخاستند و به

رقص و پایکوبی مشغول شدند این مسافر نیز در حلقه درویشان درآمد و با آنان به رقص و پایکوبی پرداخت.

جماعت درویشان چون چیزی برای شام در بساط نداشتند، به اشاره مرشد چند تن از آنان خر را سر بریدند و از آن طعام

لذیذی برای شام فراهم ساختند و از اینرو در حین سماع آواز خر برفت و خر برفت و خر برفت را تکرار میکردند. مسافر

بیچاره نیز غافل ازآنچه اتفاق افتاده است،این عبارت را همراه و همصدا با دیگران تکرار میکرد. خادم خانقاه چندباری آمد

تا موضوع را به مسافر بگوید و چون او را در میان درویشان و همآواز آنان دید، منصرف شد.

مسافر که شام را خورده و شب در خانقاه آرمیده بود، صبح که از خواب نوشین برخاست و سراغ الاغش رفت تا ادامه

مسیر دهد، خر خود را نیافت. علت راازخادم خانقاه جویا شد و او گفت بیچاره! شب که همراه درویشان پای میکوبیدی و

آواز خر برفت و خر برفت سر داده بودی، چرا فکر خرت را نکردی؟. حال آن خر برفته است. آری خر برفته بود و مسافر

مانده بود و مسافت عظیمی که باید با پای پیاده طی میکرد. این حکایت وضع حال و روز بسیاری از افراد جامعه امروز

ماست.

در پروندهای مردی در حالی که دست دو فرزند خردسال زیبا و نازنیناش را گرفته بود، آمده بود دادگاه تا از همسرش

شکایت کند. وقتی خواستم چنانچه سواد دارد شکایت را خودش بنویسد، گفت آنقدر افکارم به هم ریخته و پریشان است

که خودم قادر به نوشتن نیستم.

ناگزیر خواستم چنانچه کسی همراهش آمده است، بچههایش را به او بسپارد تا در موقع بیان کردن شکایتش بچهها

داخل شعبه، نباشند. با ناامیدی آهی از تهدل کشید و گفت حالا دیگر چه فرقی میکند؟ این بچهها نیز خیلی از مسائل را

میدانند.

گفتم به هرحال درست نیست آنچه اتفاق افتاده است را نزد این بچههای معصوم بازگو کنی. پذیرفت و بچههایش را به

بیرون از دادگاه برد و برگشت. گفت من هشت سال است ازدواج کردهام و حاصل این زندگی مشترک دختر و پسری

است که امروز همراه خود آوردهام. من هیچ مشکلی با همسرم نداشتم. بهدلیل شرایط کاری چهار سال را در خارج از

تهران گذراندیم و بعد توانستم انتقالی بگیرم و دوباره به تهران برگشتیم. چون دست و بالمان تنگ بود، برادربزرگم کمک

کرد و یک آپارتمان نقلی در همان مجتمعی که خودش خانه داشت اجاره کردیم. ایکاش به توصیه برادرم گوش

میکردم. حقیقتش ما درخانه پدریمان ماهواره نداشتیم و همه ما بیش از آنکه از پدرمان حساب ببریم از برادربزرگمان

حساب میبردیم. او فردی تحصیلکرده و دانشگاهی بود. ضمن اینکه خیلی دلسوز بود و همیشه به ما کمک میکرد و

حواسش به همه چیز بود. برادران و خواهران بهخاطر ملاحظه احترام او هم که شده بود، سعی میکردند کاری نکنند که

برادرمان خوشش نمیآید. برادرم اگر مطلع میشد بعضی از ما قصد خرید ماهواره داریم، مخالفتش را به نحوی اعلام

میکرد. میگفت در ایران متأسفانه ما هنوز فرهنگ و زمینه استفاده صحیح از ماهواره، موبایل و اینترنت را فرا نگرفتهایم،

پس بهتر است سراغ ماهواره نرویم. یکبار به من گفت در زندگیت همیشه مراقب باش ولی بدبین مباش. من با شناختی

که از همسرم داشتم خیلی به حرفش بها ندادم. همسر من در بعضی رفتوآمدها که میدید اکثر دوستان و اقوام ماهواره

دارند، اصرار داشت هر جوری هست ما هم از قافله عقب نمانیم. میگفت برادرت آدم امُّلی است. اصلا او چکاره است که

ما ملاحظه او را بکنیم. اینقدر گفت و گفت تا بالاخره من هم گیرنده ماهواره تهیه کردم. اما مخفی از چشم برادر بزرگم

که همسایه او بودیم. از قضا یک روزی که بالای پشتبام بادیش ماهوارهور میرفتم، دیدم یکی با دست به پشتم زد و

گفت پس بالاخره گرفتی! برادرم آمده بود کولر منزلش را راه بیندازد. مدتی از این ماجرا گذشت. یک روز عصر که

همسرم خانه نبود، شیطنت و سروصدای بچهها کلافهام کرد. دستشان را گرفتم و بردم پارکی که روبهروی منزل بود.

آنها مشغول بازی بودند و من روی صندلی پارک نشسته بودم و توخودم بودم. برادرم که میخواست برای خرید بیرون

برود من را دیده بود و آمد کنارم نشست. پس از یکسری صحبتهای متفرقه گفت گفته بودم ماهواره نگیر. گوش

نکردی و گرفتی لااقل مواظب همسرت باش. با شنیدن این حرف چشمانم تیره و تار شد. انگار دیگر جایی را نمیدیدم.

سریع دست بچهها را گرفتم برگشتم خانه. به خانه مادرخانمم زنگ زدم. گفتند اینجا نیامده است. در حالی که همسرم به

من گفته بود میخواهد سری به منزل مادرش بزند. به تلفن همراه همسرم زنگ زدم ولی جواب نداد. چندبار پشتسر هم

تماس گرفتم. پاسخگو نبود. پیامک فرستادم و خواستم سریع تماس بگیرد. بعد از نیم ساعت زنگ زد و گفت تو را هم و

دارم برمیگردم. بعد از اینکه به خانه برگشت نتوانستم خودم را کنترل کنم و تا در را باز کرد از کوره در رفتم و گفتم

کدام جهنم دره بودی؟ این سوال من تبدیل شد به یک جروبحث طولانی. بعدش بدون اینکه به من و بچهها شامی

بدهد، با بیخیالی رفت و خوابید. از آن شب به این طرف زندگیام شده جهنم. هفت هشت ماهی است هر روز با هم

جنگ و دعوا داریم. من فقط به خاطر بچهها تابهحال کوتاه آمده و تحمل کردهام. خانمم دیگر هر وقت دلش میخواهد

میرود و میآید. با یکی از زنان همسایه که تنها زندگی میکند، دوست شده و هر کجا میروند با هم هستند. گوشش به

هیچ حرف و نصیحتی بدهکار نیست. میگوید اگر نمیخواهی طلاقم بده. بچهها هم مال خودت.

دکتر محمدباقر قربانزاده - رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران

ضمیمه تپش جام جم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ارتباط بنهانی رنگ خون گرفت
ساعت 20:42 | بازدید : 263 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )

ارتباط پنهانی رنگ خون گرفت

وابستگی سارا به خواستگار قبلی به حدی زیاد شده بود که با وجود داشتن همسر و کودک خردسال دست کشیدن یکباره از این

رابطه پنهانی برایش ناممکن بود رابطهای که جز خون، رنگ دیگری به خود نگرفت.

نزدیک ظهر بود. دل سارا بدجور شور میزد. گرما در آن پنجشنبه به حدی شدید بود که کودک خردسالش با گریههای

بیامان بیتابی میکرد. سارا کودکش را تازه خوابانده بود که زنگ خانه به صدا درآمد. او برای بیدار نشدن کودک، سریع

در را باز کرد. در بهت و ناباوری، علی پشت در ایستاده بود. سارا با دلهره پرسید: تو اینجا چکار میکنی؟ الان همسرم از

سر کار به خانه برمیگردد. علی قمهای با خودش آورده بود، اما سارا نمیتوانست آن را از لای در ببیند.

خاطرات در تلاقی برخورد چشمانشان با یکدیگر زمان را به عقب برگرداند؛ چند سال پیش بود که سارا و علی با یکدیگر

آشنا شدند و به هم دل بستند اما سرنوشت جور دیگری برایشان رقم خورد. علی به خواستگاری سارا آمد. سارا چهار سال

از علی بزرگتر بود برای همین خانوادهاش با ازدواج آنها مخالفت کردند و سارا را به اجبار به مردی دیگر دادند. او بچهدار

شد اما ارتباطش با علی ادامه پیدا کرد؛ قطع یکباره این رابطه برایش امکانپذیر نبود.

علی قمه را در جیب پشت شلوارش مخفی کرده بود. سارا جلوی در ایستاده بود و اجازه ورود نمیداد اما علی او را متقاعد

کرد که برای صحبت کردن آمده و قصد دعوا ندارد علی از سارا در خواست همیشگیاش را داشت اما سارا مخالفت کرد.

تُن صدای علی در حال اوج گرفتن بود. سارا ترسید. نگران بیدار شدن کودکش بود. هیسهیس گفتنهایش هم نتوانست

طغیان به پا خواسته علی را آرام کند. علی فریاد میکشید.

خاطرات گذشته و قول و قرارهایی که با سارا گذاشته بود جلوی چشمانش رژه میرفت. فکر میکرد به او ظلم شده. هرگز

نمیتوانست قطع ناگهانی رابطه با سارا را بپذیرد. سالها قبل وقتی تازه علی و سارا با هم آشنا شده بودند، سارا قول داده

بود تا ابد کنار هم باشند اما حالا اتفاق دیگری رخ داده بود.

خشم علی ثانیه به ثانیه اوج گرفت. قمه را از جیبش درآورد، بالا برد و در یک لحظه ضربهای به شاهرگ سارا زد و به

رابطه میانشان پایان داد. خون از گردن سارا فواره میزد، زمین زیر پایشان فرشی از خون شده بود، صدای گریه نوزاد

فضای خانه را پر کرده بود. ثانیهای گذشت؛ علی در شوک و ناباوری عمیقی فرو رفته بود. ترس ناشی از قتل ناخواسته

مجابش کرد تا از محل جنایت فرار کند، اما پلیس هرگز رهایش نکرد. مدتی بعد علی دستگیر شد و حالا او فاصله

چندانی با طناب دار ندارد.

یک مقام آگاه با بیان این که حادثه در نیمه تیر ماه امسال در یکی از استانهای غربی کشور اتفاق افتاده است، درباره

جزئیات ماجرا به جامجم گفت: پس از وقوع حادثه مقتول به پزشکی قانونی منتقل شد. در تحقیقات ابتدایی مشخص شد،

سارا 28 ساله، متاهل و دارای یک فرزند خردسال است و به علت شدت جراحات در همان ثانیه اول برخورد قمه به

شاهرگ، جان باخته است. قاتل 24 ساله نیز خواستگار قبلی مقتول بود که بلافاصله پس از ارتکاب جنایت به کرج و از

آنجا به کرمانشاه متواری شده بود اما سرانجام دستگیر شد. پرونده این حادثه برای تکمیل تحقیقات با نیابت برای بررسی

بیشتر علت مرگ به دادسرای تهران ارسال شده و تحت بررسی است.

مهدیه آخوندزاده

ضمیمه تپش جام جم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
وصیت امام علی (ع) به امام حسن مجتبی (ع)
ساعت 20:42 | بازدید : 259 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )
در همه کارها چه سخت و چه اسان خود را به دامان خدا بیفکن و به استان مقدسش بناهنده شو و خود را بدو سبار که بناهگاهی امن و جان بناهی استوار است.اظهار نیازت تنها  به افریدگارت باشد و جز استان بلند او سر به هیچ درگاهی مساوی که هر چه هست از (عطا) و (مصلحت) انجا است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سینمای مستند ایران و جهان به روایت امام خمینی {ره}
ساعت 20:42 | بازدید : 238 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )
ساختن تیاتری که مطابق با اخلاق انسانی-اسلامی باشد زحمت دارد و سینما هم اگر بخواهد چنین باشد نیازمند به صرف مدتها وقت است و هرگز در متن سینما و تیاتر نوشته نشده است که باید مرکز فساد باشد./ نام کتاب : سینمای مستند ایران و جهان/ناشر : سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها/ مولف : اقای حمید دهقان بور


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دعا کردن
ساعت 20:42 | بازدید : 280 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )
امام علی {ع} فرمودند : دعا کلیدهای نجات و کمیابی و گنجینه های رستگاری است و بهترین دعا ان دعایی است که از سینهای باک و دلی برهیزکار بر اید  در مناجات سبب نجات است و با اخلاص خلاصی و چون بی تابی سخت گردد و بناه جویی به درگاه خدا است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حضرت علی {ع} میفرمایند :
ساعت 20:42 | بازدید : 237 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )
{1} اگر خدا کفیل روزی است  غصه برای چه ؟ {2} اگر رزق تقسیم شده   حریص چرا ؟   {3} اگر دنیا فریبنده است    اعتماد به ان چرا ؟  {4} اگر بهشت حق است   تظاهر به ایمان چرا ؟   اگر قبر یک حقیقت هست    ساختما های مجلل جرا ؟     {6} اگر جهنم راست است    اینهمه نا حق کردن  چرا؟ {7}اگر حساب اخرت وجود دارد      جمع مال حرام چرا ؟  {8} اگر قیامتی هست    خیانت به مردم چرا ؟ {9} اگر دشمن انسان شیطان است   بیروی از او چرا ؟   هر کس کار بد دیگران را انتشار دهند مثل همان را برای خودش خواهند نوشت.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ازدواج(مجله خوبان/دی 1394 شمسی/شماره 83)
ساعت 20:42 | بازدید : 272 | نوشته ‌شده به دست مهرانه | ( نظرات )
بالا رفتن سن ازدواج : از رست دادن توان باروری-بی حوصلگی و کم توانی (روحی و جسمی) به منظور وقت گذاشتن برای فرزند جدید و بسنده کردن به یک فرزند  از  بیامدهای ازدواج دیر هنگام است.صنعتی شدن جوامع وجود مشکلات اقتصادی تغییر ارزشها و فزونی یافتن سطح توقعات زوج های جوان برای بهره مندی شغل و مسکن و سایر امکانات رفاهی قبل از ازدواج سبب بالا بردن سن ازدواج سبب بالا بردن سن ازدواج و به دنبال ان بایین امدن  امکان و غربت فرزند اوری برای والدین شده است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0